سخت است ماندنی کنی آنرا که رفتنی ست
تیری هدف گرفته نشان را که رفتنی ست
باید رها کنی برود سوی کار خویش
آنجا کشیده تیر، کمان را، که رفتنی ست
ناگفتنیست آنچه به جانم نشسته است
گوشم شنید زخم زبان را که رفتنی ست
مثل جنازه ی لب گوری که دیده است
ناراحتی گریه کنان را که رفتنی ست
عمری برای ماندن اش از دست داده ام
بر باد داده عمر گران را که رفتنی ست
هر شب مرور کن غزلی را کنار عکس
هردم نگاه کن چمدان را که رفتنی ست
یک لحظه در مسیر توقف نمی کند
باید گران شمرد زمان را که رفتنی ست
گاهی برای دیده شدن صید می شوی
گاهی نشانه می روی آنرا که رفتنی ست
برچسب:
نویسنده: آرتمیس مهدوی
تاريخ: شنبه
17 مهر
1395 ساعت: 10:06